تبليغاتX
رستگاری در ساعت گرگ و میش
خدا پيداش شد .
گفتم : سلام
پرسيد : شما ؟!!

 * ـ تغصير من نيس که اينغدر طول ميکشم .
 زورچپون : و اي کاش نميخاست قريبه بمونم ـ بدون گزشته و آينده ـ حمچنان که هستم
 ... تولدت مبارک .

 نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 20:31  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک 

خابيده بودم رو به آسمون و از لنگه بازه پنجره اتاقم ماه رو نگاه ميکردم
پلک راسطم رو بسطم با چپ نگاه کردم ، ماه نبود
پلک چپم رو بسطم با راسط نگاه کردم ، ماه ميخنديد
اونغدر اين کار رو تکرار کردم تا آخر ماه از رو رفت و صبح شد !
حمين کارو با عکس رو دیوار اتاقم انجام دادم
ميرفط و ميومد !
گفتم : اگر واقعيت داشت
الان اینجا بود ...
 نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1388وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 12:1  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک 

- وبلاگ !  چرا اينغدر اخلاغت تنده و يه جور حرف ميزنی که کسی نميفحمه ؟!
+ اين خصوسيته متولدين دی !

       * - تولدت مبارک سبز‌ کوچولووووووووووو
زور چپون : این کلمه منو تا هد جنون میبره : چند چندن؟ !

 نوشته شده در  یکشنبه 13 دی1388وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 1:4  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک