تبليغاتX
رستگاری در ساعت گرگ و میش
کی ميگه اين شکلی نبوده که خدا به آدم گفطه به شيتون سجده کن و چون قبول نکرده از بهشط بيرونش کرده ؟
بعدشم اونا نشسطن قصه سيب و گندم و مارُ از خودشون در اُوردن ...

 زورچپون : انگار وظیفه ی ماست که زندگی کنیم ؟!!!  واااااااااااالا

 نوشته شده در  دوشنبه 1 شهریور1389وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 2:43  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک 

چيزی كه از زندگی ميخاسطم كوچیكتر از دستام بود ...
حتی كوچیكتر از دستام بود ...
... دستان سرد تو .


زورچپون : تو زندگیش 5 تا آرزو داشت ... بعدن فحمیدم که تو هیچکدوم از اون 5 تا من نبودم .
* ـ  دخترم ! آدما عوض‌ شدنی نیستن ؛ نهایتن موقطی تطبیق پیدا میکنن .
     امضا :  پدر آیندت

 نوشته شده در  چهارشنبه 27 مرداد1389وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 14:48  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک 

تو کلاس منتزر ، زنگ تفریح میشینم
تا که این زنگ بخوره ، تو حیات تو رو ببینم
وای تو حیات تو رو ببینم

* ـ سند دیگری از فراگیر بودن حمجنسگرایی در مدارس ایران

 نوشته شده در  جمعه 15 مرداد1389وقتي عقربه ها تو سکوت فرياد ميزدن ساعت 5:27  ميپرسي کي اين اراجيفُ نوشته ؟! خوب معلومه  ضحاک